مخمل آباد--------makhmalabad

جودی مردی برای تمام فصول

باز هم افسوس دیگر
نویسنده : جواد - ساعت ۱۱:۱٧ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢٦ اردیبهشت ۱۳٩۱
 

خداوند روز تولد حسین را نوشت

مادرش اورا  به سختی  به دنیا آورد 

پدرش او را به سختی پروراند و بزرگ کرد 

 دوستانش عاشقانه اورا دوست داشتند 

افسوس  افسوس 

  به امر خداوند  کتاب زندگی حسین بسته شده 

 مادرش ماند  و غم

 پدرش  در حیرت رفتن حسین 

 دوستانش در شوک نبودن   حسین 

افسوس و صد افسوس 

فردا کدام افسوس 

  خداوند رحمتش کند 

 خانواده محترم زرنگ ما را در غم خودتان شریک بدانید

  جودی و خانواده 

 

 

 

 

 


 
 
با با پای منبرها دانش آموز هست . استاد هست دانشجو هست عاقل هم هست
نویسنده : جواد - ساعت ٦:٢۳ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۸ اردیبهشت ۱۳٩۱
 

حرف دل    (تاسف من برای وقایع چند روز گذشته )

در چند روز گذشته من درگیر مراسم فوت و ختم اول مرحوم حسن علمداری در مزار  بودم

ولی چیزی که خیلی برایم گران و سخت باعث تاسف من بود واقعیتهای دیگری بود .

مقدمه:

من معمولا با روحانیون  و سید ها وارد بحث و جدل  نمی شوم چون اول :

خودم  نواسه آخوند هستم و بخوبی از خوصیت این جماعت آگاهم  دوم:علم اندازه آنها ندارم  سوم :  همسرم سادات است  چهارم : من  را یک جماعت بزرگ شیخ  در بر گرفته اند  : پسر عمه آخوند(محمد آخوند )]  باباش آخوند  , مرحوم دایی مادرم آخوند ( شیخ حسن علی و رجایی ) نواسه عمه آخوند (سید هاشم )پسر خاله آخوند (شیخ علی )نواده عمه آخوند (اسمش را نمی دانم ) مرحوم پدر دامادمان آخوند

پس این رابخوبی می دانم  باید مواظب باشم با آنکه بقول سید حسن  می توان از پس یک یک شان برامد ولی برایشان احترام خاصی قائل هستم 

شب اول مراسم مرحوم بعد از نماز مغرب  شیخ محل بر مبر بالا رفت و بعد از حمد و ثنای خداوند سخرانی آغاز و چون سخنوری می کرد بیشتر مردم حاضر در مسجد حدود 60 نفر کاملا  حواسشان به شیخ بود و از زندگی در دنیا و آخرت حرف می زد که شروع به گفتن داستان معروف اسکندر وآن وصیت کذایی  کرد و گفت :

اسکند ر مقدونی  رحمت ا...علیه 
وصیت کرد که دست مرا از تابوت بیرون بیاورید و مشتی خاک در آن نهاده تا مردم ببیند که اسکندررحمت ا... علیه 
چیزی باخودش نبرده و دوباره ادامه داستان

من ابتدا فکر کردم اشتباه کلامی است ولی به دفعات کلمه رحمت ا... علیه 
 را  برای اسکندر مقدونی ملعون استفاده کرد  . دهانم باز مانده بود به دیگران نگاه کردم همه جوانان تعجب کرده بودند و به هم نگاه می کردند و آدامه داستان و گفتن کلمه رحمت ا... علیه 
برای اسکند مقدونی

 خونم به جوش آمد

شیخ سلام داده از مسجد بیرون رفت   باجمعی از جوانان دوان دوان خودمان را به شیخ رساندیم  و با صدای ملایم شیخ را صدا زدیم و شروع به اعتراض کردیم .حاج اقا این کلمه رحمت ا...علیه 
را برای اسکندر مقدونی ملعون از کجا آورده ای  شیخ  گفت از استادم آموخته ام و کسی به من نگفته اسکندر لعنت دارد  برایش توضیح دادم اسکندر کسی بود که ایران را نابود و قتل و تجاوز و خرابی های فراوان به بار آورده .گفت جنگ از این چیزها دارد

عصنبانت من به حد اعلا رسید با زهم نتوانستم قانعش کنم  او در جواب اعتراض ما می دانید چه گفت

گفت حضرت علی (ع) یک حدیث دارد که گفته :انظرو ...منظور...

به این معنی که چیزی که دیگران میگویند قبول نکن ببین آن دیگران چه می گویند و چون من از اسکندر چیزی نمیدانم و بیشتر نشنده ام نمی توانم برای اسکندر  قضاوت کنم و از این دست سفسته ها

جودیدردلش گفت :  حاج اقا می خواهید  من هم بقول بهلول کلوخی به سر شما بزنم ببینم آن مردمی که دور ایستاده اند درد را احساس و صدای آن را  بقیه می شنوند پس داستان ظلم به امام مظلم و دیگران در صحرا کربلا را شما دیده اید  پس چرا شمرو ابوسفیان و معاویه را لعن می کنید و.....

شیخ ساکت شد و به راهش ادامه داد

و خوشحالم شبهای بعد به مزار نیامد و خوشحالم که کسانی بودنند که اعتراض کنند

پس اسکندر ملعون  لعنت ا...علیه  دارد

اسکندر ملعون

 

 

با با  پای منبرها  دانش آموز هست . استاد  هست  دانشجو هست   عاقل هم هست

 

خدایا مارا ببخش

 

 خوب است که من همیشه  مزار نیستم تا اعمال از این دست را ببینم

 

 اعمال مانند کشیدن  جاده تا میان زراعت مردم و آماده شدن برای هجوم توریستهای بجستانی !!!!

 

خراب کردن حمام  به بهانه ....

 

بیرون راندن سید ها ....

 

یک روز فکردن و  یک عمر پشیمان شدن

 

خراب کردن قبور مردم 

 

بستن حیوانات در حسینیه قدیم  و از همه مهمتر

 

ندانستن قدر کسانی که عاشق مزار  هستند و قلبشان همیشه برای مزار می تپد 

 ما ندانستیم قدر افرادی مانند 

 

 مهدی ضیائئ

محمود رقیبی

 سید علی شوقی

جودی  

...

 

جودی  jrm مخمل


 
 
بزرگداشت فوت حسن علمداری
نویسنده : جواد - ساعت ۱٢:۱٧ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩۱
 

باز گشت همه به سوی اوست 

 در گذشت شوهر خاله عزیزمان جناب آقای حسن علمداری را به اطلاع تمامی دوستان و آشنایان میرساند 

مراسم تدفین پنج شنبه 


 
 
 
نویسنده : جواد - ساعت ۱٠:٥٦ ‎ق.ظ روز چهارشنبه ٦ اردیبهشت ۱۳٩۱
 

سال روز شهادت  حضرت فاطمه تسلیت باد.


 
 
فبس نما
نویسنده : جواد - ساعت ۸:۳۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢٠ فروردین ۱۳٩۱
 

سلام دوستان 

 اگر می خواهید دنبالم کنید آدرس  در فیس نما 

 جودی مردی برای تمام فصول

 یا jodi


 
 
سال نو هم آمد
نویسنده : جواد - ساعت ۸:۳۳ ‎ب.ظ روز یکشنبه ٢۱ اسفند ۱۳٩٠
 

نهنگی آمد و ماه مجلس شد  

                               خرگوش بپرید از مجلس برون شد 

 سلام دوستان 

 خدا کند بقولی این نهنگ نهنگ آدم خوار یا نهنگ قاتل  نباشد 

 چون در تالع نهنگ        دشمن است دشمن 

 

 

 

 سال خوبی داشته باشید 

 



 
 
یاد فروغ در ترکیه
نویسنده : جواد - ساعت ٢:٥٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٢۳ دی ۱۳٩٠
 

باز هم ما  خودمان را بخواب زدیدم تا نبینیم  و چون نمی بینیم پس ...

 روز 15 دی برابر با سال روز تولد(( فروغ فرخزاد )) شاعر و هنرمند  مشهور ایران 

 بوده  .

 و آن روز ترکها برایش یادبودو همایش گرفتنند 

  و ما خواب بودیم

وقتی ما از وحشت جرات  نگاه کردن به اشعار فروغ را در پستو ی خانه 

هایمان  نداریم ترکها با اشعار او می خوانند و شادی می کنند 

 

ای وای بر ما و ایران ما  

فروغ در ظهر 15 دی‌ماه 1313 در خیابان معزالسلطنه کوچه خادم آزاد در محله امیریه تهران از پدری تفرشی و مادری کاشانی‌تبار به دنیا آمد.

پوران فرخزاد خواهر بزرگتر فروغ چندی پیش اعلام کرد فروغ روز هشتم دی ماه متولد شده 

فروغ فرزند چهارم توران وزیری‌تبار و محمد فرخزاد است. از دیگر اعضای خانواده او می‌توان برادرش، فریدون فرخزاد و خواهر بزرگترش، پوران فرخزاد را نام برد.

فروغ با مجموعه‌های اسیر، دیوار و عصیان در قالب شعر نیمایی کار خود را آغاز کرد


 

 

 

 

 

 

Foroogh.gif (216×280)

 

 وی پنج دفتر شعر منتشر کرد که از نمونه‌های قابل توجه شعر معاصر فارسی هستند. فروغ فرخزاد در ۳۲ سالگی بر اثر تصادف اتومبیل درگذشت.

 

فروغ با مجموعه‌های «اسیر»، «دیوار» و «عصیان» در قالب شعر نیمایی کار خود را آغاز کرد. سپس آشنایی با ابراهیم گلستان نویسنده و فیلمساز سرشناس ایرانی و همکاری با او، موجب تحول فکری و ادبی در فروغ شد. وی در بازگشت دوباره به شعر، با انتشار مجموعه «تولدی دیگر» تحسین گسترده‌ای را برانگیخت، سپس مجموعه «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» را منتشر کرد تا جایگاه خود را در شعر معاصر ایران به عنوان شاعری بزرگ تثبیت نماید.

آخرین مجموعه شعری که فروغ فرخزاد، خود، آن را به چاپ رساند مجموعه تولدی دیگر است. این مجموعه شامل ۳۱ قطعه شعر است که بین سال‌های ۱۳۳۸ تا ۱۳۴۲ سروده شده‌اند. به قولی دیگر آخرین اثر او «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» است که پس از مرگ او منتشر شد. در بین سالهای ۱۳۴۲-۴۳ فروغ یکبار دست به خودکشی زد که یک جعبه قرص گاردنال را خورد ولی کلفتش در هنگام غروب متوجه شد و او را به بیمارستان البرز برد. فروغ فرخزاد در روز ۲۴ بهمن، ۱۳۴۵ هنگام رانندگی با اتوموبیل جیپ شخصی‌اش، بر اثر تصادف در جاده دروس-قلهکدر تهران جان باخت. جسد او، روز چهارشنبه ۲۶ بهمن با حضور نویسندگان و همکارانش در گورستان ظهیرالدوله به خاک سپرده شد. آرزوی فروغ ار زبان خودش: «آرزوی من آزادی زنان ایران و تساوی حقوق آن‌ها با مردان است» «من به رنج‌هایی که خواهرانم در این مملکت در اثر بی عدالتی مردان می‌برند، کاملا واقف هستم و نیمی از هنرم را برای تجسم دردها و آلام آن‌ها به کار می‌برم.آرزوی من ایجاد یک محیط مساعد برای فعالیت‌های علمی هنری و اجتماعی زنان است .»

آرزوی فروغ ار زبان خودش: «آرزوی من آزادی زنان ایران و تساوی حقوق آن‌ها با مردان است»

 

 

 

گذاران از اشعار فروغ 

 تا به کی باید رفت 
از دیاری به دیار دیگر 
نتوانم ، نتوانم جستن 
هر زمان عشقی و یاری دیگر 
کاش ما آن دو پرستو بودیم 
که همه عمر سفر می کردیم 
از بهاری به بهاری دیگر

 

آه ، اکنون دیریست 
که فرو ریخته در من ، گویی ، 
تیره آواری از ابر گران 
چو می آمیزم ، با بوسهٔ تو 
روی لبهایم ، می پندارم 
می سپارد جان ، عطری گذران

 

آن چنان آلوده ست 
عشق غمناکم با بیم زوال 
که همه زندگیم می لرزد 
چون تو را می نگرم 
مثل این است که از پنجره ای 
تک درختم را ، سرشار از برگ ،
در تب زرد خزان می نگرم 
مثل این است که تصویری را 
روی جریان های مغشوش آب روان می نگرم

 

شب و روز 
شب و روز 
شب و روز

 

بگذار
که فراموش کنم .
تو چه هستی ، جز یک لحظه ، یک لحظه که چشمان مرا
می گشاید در 
برهوت آگاهی ؟

 

بگذار 
که فراموش کنم 

 

جودی

 خدا کند روزی بیاید که آزاده باشیم و آزادانه برای هر که می خواهیم و هر چه می خواهیم بخوانیم و بنویسیم .


 
 
یاضف فضایوف
نویسنده : جواد - ساعت ٩:۱۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٢۱ آذر ۱۳٩٠
 

 یاضف  فضایوف

براستی این موجود کیست از کجا به جان ما افتاده  . از تفکر کدام فراماسونر تراوش کرده است  . این تلنگر  زمانی شروع شد که:

من چند وقتی است که با مترو و اتوبوس  طی طریق می کنم  . در این مسافرتهای  کوتاه داخل شهر  خیلی چیزهای عجیب و غریب  را می بینم که شروع به یاداشت آنها می کنم .

از هدیه دادن من کارتها توسط دختران به پسرها و بلعکس بگیر تا نوشته زیر:

  .روزی بعد از اتمام کار  سوار مترو شدم فردی کیسه ای دردست و مقداری توری هم همراه داشت با عجله وارد سکو شده وارد واگن شد وآمد  کنارم نشت  من معمولا در واگن آخر می نشینم و تا مقصد جدول  روزنامه داخل مترو راحل می کنم اگر کسی قبل از من آن را  حل نکرده باشد . کمی که گذشت بوی  داخل کیسه بلند شد  .  کم کم اعتراض ها شروع شد و بالا گرفت . من سکوت کردم  اطرافیان و بغل دستی من اعتراض کردند . هر کس جیزی می گفت  یکی می گفت بی شعور آن دیگری می گفت قلعه گی  یکی می گفت  بیا برو بیرون کی تو را داخل راه داده  و... همه فکر می کردنند بو از خود شخص است من بی اعتنا سرگرم جدول بودم  آن شخص شریف  متوجه من شد . 

برای من عجیب بود چرا  از کیسه  صدا در نمی آید 

او از من سوال کرد فلان ایستگاه چقدر مانده  ؟ گفتم هنوز راه زیاد است  همان ایستگاه من است   او خوشحال و راحت شد  . تفکراتی بسیار کردم از کجا آمد  بکجا می رود 

 با خود گفتم  بیچاره دفعه اولش است  روستایی ساده 

انگار خودم و آن دیگران  از جای دیگر آمده ایم 

 به مقصد رسیدم  هر دومان پیاده شده و از زیر گذر وارد  ایسگاه اتوبوس شده تا از طریق دیگر طی مسیر کنم .

 آو هم آمد داخل ایسگاه  هوا سرد بود  کلاه ترکمنی را کشیدم  روی گوشهایم 

 کنارم نشت اما حرفی نزد و شروع به باز کردن کیسه کرد  . کنجکاو شدم  و  خیره به او نگاه می کردم  به من نگاهی کرد  و طناب سر کیسه را شل کرد و بعد از جیبش یک بطری کوچک  اب در آورد و آنوقت فهمیدم  چرا از کیسه صدا در نمی آید .

 او دور منقار آن حیوانات را مانند ماسک بسته بود  چند  جوجه بوقلمون و چند جوجه مرغ  با عشق  به آنها مقداری آب داد و شروع به بستن دوباره  منقارها شد 

 به او گفتم حاجی ولی داد همه را در آوردی ! خندید و گفت  : از خود راضی های  فکر می کنند از کجا آمده اند . آنها به چیزهایی اعتراض می کنند که خودشان از آنجا آمده اند . به چیزهایی اعتراض می کنند  که صدا و بو دارد  . همراه و هم صحبت شدن با او  خیلی جالب بود هم صحبت کردنش و هم رفتارش   با شخصیت بود  و با سواد می نمود . گفتم حاجی کجا می روی  گفت : ... اتوبوسم آمد و رفت . حیف بود از او درسی نگیرم.  او درد دلش باز شد و کاغذی از جیبش بیرون آورد  بروشوری بود از شهرداری داخل اتوبوسها  به آن نوشته ها اعتراض داشت . از او پرسیدم حاجی چقدر سواد داری 

 نگاهی به من کرد اشک در چشمانش جمع شد   خجالت کشیدم از سوالم  . 

 دکترای علوم  سیاسی از ...  مشاور دکتر   بازرگان و بنی صدر د ر امور سیاست خارجی 

حاجی باز نشته شده ای ؟؟؟

 

باز نشته ام کرده اند  وحرف را عوض کرد و گفت این یاضف فضایف داخل بروشوری خیلی جالب است

 موجودی با اسم و رسم روسی و....و درس دادن  به کودکان و شهروندان ما 

 

 

 

 

 

 

 

و حالا منباید جوجه فروشی کنم  به جرم ....

 حواسم به نوشته های بروشور   پرت شد  اتوبوس او آمد  خدا حافظی کرد و سوار شد و رفت 

 و  من ماندم  و هاج و واج  و دنیایی سوال 

 

ایا براستی این موجود یاضف  فضایف  همانی بود که او می گفت ..... 

 

نظر شما چیست  

 

جودی 


 
 
محرم
نویسنده : جواد - ساعت ۱٠:٢٥ ‎ب.ظ روز دوشنبه ٧ آذر ۱۳٩٠
 

محرم امسال هم هستیم

اول مظلومها حسین(ع)

دوم مظلومها اهل بیت اسیر در شام

 


 
 
جودی نویسنده
نویسنده : جواد - ساعت ۸:۳۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱ آذر ۱۳٩٠
 

این هم جودی نویسنده

 

 

این هم یک جودی شیطون


 
 
روز کوروش بزرگ
نویسنده : جواد - ساعت ۱٠:۱٦ ‎ب.ظ روز جمعه ٦ آبان ۱۳٩٠
 

درود دوستان گرامی

 

 

به پیشنهاد کمیته بین المللی نجات پاسارگاد روز 7 ابان ( 29 اکتبر ) روز کورش بزرگ نام گذاری شده .
این روز به مناسبت پایان تصرف امپراتوری بابل به دست ارتش ایران (اکتبر سال 539 پیش از میلاد) و پایان دوران ستمگری در جهان باستان برقرار شده است . 2544 سال پیش در همین ماه اعلامیه تاریخی کوروش بزرگ در زمینه حقوق افراد و ملل انتشار یافته بود که نخستین سنگ بنای یک دولت مشترک المنافع جهانی و هر سازمان فرا ملی بشمار می آید.


روز کورش بزرگ بر تمامی ایرانیان و جهانیان شاد باد





گوشه ای از فرمان کوروش کبیر در منشور کوروش

بگذارید هر کسی به آیین خویش باشد
زنان را گرامی بدارید
فرو دستان را دریابید
و هر کسی به تکلم قبیله ی خود سخن بگوید
آدمی تنها در مقام خویش به منزلت خواهد رسید.
گسستن زنجیرها آرزوی من است
رهایی بردگان و عزت بزرگان آرزوی من است
شکوه شب و حرمت خورشید را گرامی می دارم
پس تا هست
شب هایتان به شادی و
روزهایتان رازدار رهایی باد
این فرمان من است
این واژه، این وصیت من است
او که آدمی را از ماوای خویش براند
خود نیز از خواب خوش رانده خواهد شد.
تا هست
هوادار دانایی و تندرستی باشید
من چنین پنداشته
چنین گفته
چنین خواسته ام.

 جودی این روز خجسته را به دوستان بخصوص سردار پیر سلومد خجسته باد

 می گوید   

 

 

زنده باد آزادی


 
 
آخر زمان
نویسنده : جواد - ساعت ٦:۱٩ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۳ آبان ۱۳٩٠
 

یک سئوال کوچک

 

اگر پیش گویی های آقای نوستر اداموس درست باشد و سال

 2012 آخر زمان باشد

و به شما بگویند حق بردن سه چیز به دنیای دیگر  را دارید

آن سه چیز از نگاه شما کدام است  .؟

...

...

...

جودی :اسبم و سگم و لب تابم

 

پارسا:  یک دست لباس .پیترم و لب تاب

 

و جواب شما

 


 
 
تولد و زندگی نامه حضرت امام رضا
نویسنده : جواد - ساعت ٧:٢٧ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ مهر ۱۳٩٠
 

 

 

 

زندگینامه امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام)

 

مقدمه:

امام علی ‌بن موسی‌الرضا (علیه السلام) هشتمین امام شیعیان از سلاله پاک رسول خدا و هشتمین جانشین پیامبر مکرم اسلام می‌باشند.

ایشان در سن 35 سالگی عهده‌دار مسئولیت امامت و رهبری شیعیان گردیدند و حیات ایشان مقارن بود با خلافت خلفای عباسی که سختی‌ها و رنج بسیاری را بر امام رواداشتند و سر انجام مأمون عباسی ایشان را در سن 55 سالگی به شهادت رساند. در این نوشته به طور خلاصه، بعضی از ابعاد زندگانی آن حضرت را بررسی می‌نماییم.

 

 


 
 
برای دوستان
نویسنده : جواد - ساعت ٧:٢۱ ‎ب.ظ روز دوشنبه ۱۱ مهر ۱۳٩٠
 

از باز نشدن عکسها از دوستان معذرت می خواهم

علت را بر طرف و دوباره چاپ خواهم کرد./

 مشکل از اسکن عکسها بوده


 
 
شهیدان
نویسنده : جواد - ساعت ٧:۱٦ ‎ب.ظ روز جمعه ۱۸ شهریور ۱۳٩٠
 

به نام خدا                  

یادی از  شهدا

یادی از همسنگران

یادی از گذشته

یادواره شهدای روستای مزاربهانه ای بود تا  باز دست به قلم شده وچون وعده  داده بودم که عکسهای از شهیدان عزیز و همسنگرانشان آماده نمایم

این عکسها بسیار قدیمی و از طریق دوستان و دیگر اقوام به دستم رسید

و خالی از لطف نیست نگاهی بر گذشته داشته باشیم که چه بودیم چه شدیم و چه خواهیم شد

 

 

شهید مهدی زاده بدون شرح

 

 

شید سید احمد شوقی

 

                            

همرزمان شید مهدی زاده (بقیه نفرات را شناسایی نماید)

 

 

 

یادی از شهید رفعتی در  عروسی دختر  علی خیری(بقیه نفرات را شناسایی نماید )

 

 

 

 

 

آقا سید علی و شهید سید احمد           مرحوم حاج حسین شوقی

 

          

 

 

رزمنده عیسی رجبی

 

 

 

شهیدسیدمحمد شوقی-شهید سید احمد

 

 

مرحوم محمد عباسی  از همرزمان شهید مهدی زاده


 
 
باد صبا
نویسنده : جواد - ساعت ۱٢:٢٦ ‎ق.ظ روز جمعه ٤ شهریور ۱۳٩٠
 

بادصبا

 

 

من در کنار کویرزاده شدم. . .

 دراین سرزمین بسیارند بادهاِی که موجوداتی زنده اند. . .

 بعضی آوره اند بعضی ساکنند... دل سختند...

دل نازکند...شوخند...عبوسند... بعضی بادها دست آموزند

بعضی وحشی..آدمیزاد خوب آنهارا می شناسندو به نام می خواند...

((نام من باد صبا است))

در آغاز بادی واحه نشین بودم

گلگشت می زدم در جاهایی که پدرانم زده بودند...

باپریشان کردن نخل ها خود راخنک می کردم و خرمای رسیده رامی تکاندم...

در برخی دهکده ها آدمیزاد تیزهوش برای پذیرایی باد؛ بادگیر ساخته بود.

من چون به یکی می رسیدم به درونش می شتافتم خود را خنک می کردم و باز می گشتم

گرنبار از رازهای خانه گیان...شادی ها و غمهاشان رااز ته دل حس می کردم...

و

چه سایه سنگینی بر زندگانی من افتا به دست برادرم(( باد دیو))

برادرم از من خیلی قوی تر بود و مرا می جزاند...

 مدام می گفت:(بدبخت؛ باد محلی ؛نسیبم بی نفس ؛جریان هوا)...

 می دانستم که میلی به جنگ ندارم و از این بی میلی شرمسار بودم...

((باد دیو)) اگر نبود؛ من خوشبخت بودم ؛

اما افسوس که بود

 

  

باد صبا  آلبرت لا موریس 1970


 
 
گمشده
نویسنده : جواد - ساعت ۱:۱٥ ‎ب.ظ روز شنبه ۱٧ اردیبهشت ۱۳٩٠
 

گمشده :م ی گمشده

 

سلام :

 

 من یک دوست نویسنده  و اینترنتی به نام (م-ی) داشتم و نام  وبلاگ ایشان  (((زندگی چون پیچک است  )) نام داشت

نویسنده ای با ذوق و جوان  دانشجو  و ساکن قم   وبلاگی سبز و از گروه سبز قباها وحامی میر حسین و ....

او نویسنده ای بود اهل دل ؛ سیاسی نویس و مهمان پر پا قرص و بلاگ دوستان  به هر جا سری می زدی (م ی ) انجا بود. من و پارسا بسیار وبلاگ ایشان را می خواندیم.و خلاصه ....

 

 

 

ولی ....

 

ناگهان  م ی از سرزمین وبلاگ نویسان محو شد وبلاگش دچار زلزله 10ریشتری و سونامی وحشتناکی قرار گرقت

قاب وبلاگ عوض

نوشته ها تغیر کرد

نوشته ها دیر به روز می شود

دیگر حرف دل نیست

وقتی سوالی از ایشان می پرسی  جواب نمی دهد

وقتی جواب می دهد پرت و پلا جواب می دهد

واز همه مهمتر دیگر ایشان به کتابخانه مورد نظر من مراجعه نمی کند

 و مواردی بسیار دیگر 

و

و

نتیجه

نویسند وبلاگ دیگر((( مریم یوسفی))) نیست

حالا چند سوال

بنظر شما ایشان کجا هستند

1-از قم رفته اند  و به ریش ما خندیده و مارا اسکول کرده

2-هزینه اینترنت انقدر زیاد شده که دیگرصرف نوشتن ندارد

3-هر دودست ایشان را شکسته اند تا ننویسد

4-ایا عطای سبز قبا بودن را به لقایش بخشیده

5- ایا ایشان عروس شده و وقت نوشتن ندارند

 6- همرشان اصول گرا و ایشان را زندانی کرده  تا چیزی ننویسد

7- عروس نشده ولی به دلایلی نمیتواند بنویسد

8-از دانشگاه اخراج و نوشتن را برای ایشان ممنوع کرده اند

9-یا او به سرنوشت خیلی ها از معترضها دوچارشده

 

10-ایا او سرخورده شده

12-آیا زنده است

١٣-ایا از عوامل نفوذی برای پیدا کردن سبز قبا ها بوده

امید وارم که زنده باشد و باز برای ما با همان شور و اشتیاق بنویسد  به قول مریم یوسفی

 (((((( جودی مردی برای تمام وبلاگ ها )))))


 
 
برای سردار پیر سلومد
نویسنده : جواد - ساعت ۱٠:۱٥ ‎ب.ظ روز پنجشنبه ٢٥ فروردین ۱۳٩٠
 

برای جناب سلومد

بشنو از مخمل چون حکایت می کند

                    و زین زمونه شکایت می کند

                       

 

جالب است که

در تصاویر حکاکی شده بر سنگهای تخت جمشید و پرسپولیس هیچکس خشمگین و ناراحت نیست ؛ هیچکس سوار بر اسب نیست هیچکس را در حال تعظیم نمی بینی؛ برده داری مرسوم نیست در بین این همه پیکر تراشیده  شده  حتی یک تصویر برهنه نیست

و هیچ کس....

  یادمان باشد چه بودیم و چه شدیم

 

    مشتی عرب ملخ خور با ما چه کردنند

 

این نتیجه بی لیاقتی فرزندان ترسوی  شماها بوده

جالب است که تازگی عرب هاباز تهدید کرده اند

 


 
 
عیدانه
نویسنده : جواد - ساعت ٤:۳٢ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ٢ فروردین ۱۳٩٠
 

عید بر شما مبارک

 

و

 

((خر گوشی  باشید))

 


 
 
چایخانه و قهوه خانه مخمل آباد .... مخمل آباد
نویسنده : جواد - ساعت ٩:٢٤ ‎ق.ظ روز سه‌شنبه ٥ بهمن ۱۳۸٩
 

چایخانه و قهوه خانه مخمل آباد .... مخمل آباد

سلام دوستان جودی و دوستدار دیارمجازی مخمل آباد

 از اینکه کمی دیر به دوستان سر می زنم مرا به نرمی قلبهایتان ببخشید  و بازهم یاداور این مثل مخمل آباد  می شوم

                  ( (بخشش مانند خوردن یک بستنی راحت و لذیز است ))

معمولا قهوه خانه و چایخانه محل خوردن چای یا قهموه و... و پاتوق و پر از دود قلیان و تنباکو است  ولی در چایخانه  مجازی مخمل آباد  کمی با بقیه فرق دارد  پس  ... 

 

1. یک سوسک حمام می‌تواند 9 روز بدون سر زندگی کند تا اینکه از گرسنگی بمیرد

2. یک کوروکودیل نمی‌تواند زبانش را بیرون در بیاورد.

3. حلزون می‌تواند 3 سال بخوابد.

4. به طور میانگین مردم از عنکبوت و سوسک و موش بیشتر می‌ترسند(بخصوص خانمها ) تا از مرگ!

5. اگر جمعیت چین به شکل یک صف از مقابل شما راه بروند، این صف به خاطر سرعت تولید مثل هیچ‌وقت تمام نخواهد شد.

6. خطوط هوایی آمریکا با کم کردن فقط یک زیتون از سالاد هر مسافر در سال 1987 توانست 40000$ صرفه‌جویی کند.

7. ملت آمریکا بطور میانگین روزانه 73000 متر مربع پیتزا می‌خورند.

8. بچه‌ها بدون کشکک زانو متولد میشوند. کشکک‌ها در سن 2 تا 6 سالگی ظاهر می‌شوند.

9. پروانه‌ها با پاهایشان می‌چشند.

10.                    گربه‌‌ها می‌توانند بیش از یکصد صدا با حنجره خود تولید کنند در حالیکه سگ‌ها کمتر از 10 تا!

11.                     ادرار گربه زیر نور سیاه می‌درخشد.

12.                    تعداد چینی‌هایی که انگلیسی بلدند، از تعداد آمریکایی‌هایی که انگلیسی بلدند، بیشتر است!!

13.                    دوئل کردن در پاراگوئه آزاد است به شرطی که طرفین خون خود را بر گردن بگیرند.

14.                    فیل‌ها تنها حیواناتی هستند که نمی‌توانند بپرند.

15.                    هر بار که یک تمبر را میلیسید 10/1 کالری و کوبیدن سر به دیوار 150 کالری انرژی مصرف می‌کنید

16.                    فورییه 1865 تنها زمانی بود که ماه کامل نشد.

17.                    کوتاهترین جمله کامل در زبان انگلیسی I am است.

18.                    اگر عروسک باربی را زنده تصور کنید سایزش 33-23-39 و قدش 2 متر و 15 سانتی‌متر خواهد بود با گردنی 2 برابر بلندتر از یک انسان نرمال.

19.                    تمام خرسهای قطبی، چپ دست هستند.

20.                    اگر یک ماهی قرمز را در یک اتاق تاریک قرار دهید، کم کم رنگش سفید می‌شود.

21.                     اگر به صورت مداوم 8 سال و 7 ماه و 6 روز فریاد بزنید، انرژی صوتی لازم برای گرم کردن یک فنجان قهوه را تولید کرده‌اید.

22.                    در مصر باستان افراد روحانی تمام موهای بدن خود را می‌کندند حتی ابروها و موژه‌ها.

چند سوال ؟

1-)ماچند روز بدون حمام زنده می مانیم ؟

2-ایا درنیامدن زبان کروکدیل از ترس است  ما چه طور ؟

3-ما چند سال است که خرگوشوار خوابیم ؟

4-آیا  چون تمام مردان از زنانشان میترسند پس از سوسک کمترند ؟

5-آیا چینی ها در همان صف همه کار منجمله زایمان انجام می دهند ؟

6-هدفمند کردن... مردم چه سودی سرشاری برای ما خواهد آورد؟!!

7- کوتاترین جمله فارسی چیست؟

8 - اگر  عروسکهای دارا و سارااگر زنده می شدند چند برابر ما بودند؟

9- چپ دست بودن چه حالی داره

10- ایا موارد ماه و یارانه ها و مصروپروانه ها   سر به دیوار کوبیدن و لیسیدن  و فریاد ممنوع الورود است   ؟


 
 
← صفحه بعد