باز هم ما خودمان را بخواب زدیدم تا نبینیم و چون نمی بینیم پس ...
روز 15 دی برابر با سال روز تولد(( فروغ فرخزاد )) شاعر و هنرمند مشهور ایران
بوده .
و آن روز ترکها برایش یادبودو همایش گرفتنند
و ما خواب بودیم
وقتی ما از وحشت جرات نگاه کردن به اشعار فروغ را در پستو ی خانه
هایمان نداریم ترکها با اشعار او می خوانند و شادی می کنند
ای وای بر ما و ایران ما
فروغ در ظهر 15 دیماه 1313 در خیابان معزالسلطنه کوچه خادم آزاد در محله امیریه تهران از پدری تفرشی و مادری کاشانیتبار به دنیا آمد.
پوران فرخزاد خواهر بزرگتر فروغ چندی پیش اعلام کرد فروغ روز هشتم دی ماه متولد شده
فروغ فرزند چهارم توران وزیریتبار و محمد فرخزاد است. از دیگر اعضای خانواده او میتوان برادرش، فریدون فرخزاد و خواهر بزرگترش، پوران فرخزاد را نام برد.
فروغ با مجموعههای اسیر، دیوار و عصیان در قالب شعر نیمایی کار خود را آغاز کرد

وی پنج دفتر شعر منتشر کرد که از نمونههای قابل توجه شعر معاصر فارسی هستند. فروغ فرخزاد در ۳۲ سالگی بر اثر تصادف اتومبیل درگذشت.
فروغ با مجموعههای «اسیر»، «دیوار» و «عصیان» در قالب شعر نیمایی کار خود را آغاز کرد. سپس آشنایی با ابراهیم گلستان نویسنده و فیلمساز سرشناس ایرانی و همکاری با او، موجب تحول فکری و ادبی در فروغ شد. وی در بازگشت دوباره به شعر، با انتشار مجموعه «تولدی دیگر» تحسین گستردهای را برانگیخت، سپس مجموعه «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» را منتشر کرد تا جایگاه خود را در شعر معاصر ایران به عنوان شاعری بزرگ تثبیت نماید.
آخرین مجموعه شعری که فروغ فرخزاد، خود، آن را به چاپ رساند مجموعه تولدی دیگر است. این مجموعه شامل ۳۱ قطعه شعر است که بین سالهای ۱۳۳۸ تا ۱۳۴۲ سروده شدهاند. به قولی دیگر آخرین اثر او «ایمان بیاوریم به آغاز فصل سرد» است که پس از مرگ او منتشر شد. در بین سالهای ۱۳۴۲-۴۳ فروغ یکبار دست به خودکشی زد که یک جعبه قرص گاردنال را خورد ولی کلفتش در هنگام غروب متوجه شد و او را به بیمارستان البرز برد. فروغ فرخزاد در روز ۲۴ بهمن، ۱۳۴۵ هنگام رانندگی با اتوموبیل جیپ شخصیاش، بر اثر تصادف در جاده دروس-قلهکدر تهران جان باخت. جسد او، روز چهارشنبه ۲۶ بهمن با حضور نویسندگان و همکارانش در گورستان ظهیرالدوله به خاک سپرده شد. آرزوی فروغ ار زبان خودش: «آرزوی من آزادی زنان ایران و تساوی حقوق آنها با مردان است» «من به رنجهایی که خواهرانم در این مملکت در اثر بی عدالتی مردان میبرند، کاملا واقف هستم و نیمی از هنرم را برای تجسم دردها و آلام آنها به کار میبرم.آرزوی من ایجاد یک محیط مساعد برای فعالیتهای علمی هنری و اجتماعی زنان است .»
آرزوی فروغ ار زبان خودش: «آرزوی من آزادی زنان ایران و تساوی حقوق آنها با مردان است»
گذاران از اشعار فروغ
تا به کی باید رفت
از دیاری به دیار دیگر
نتوانم ، نتوانم جستن
هر زمان عشقی و یاری دیگر
کاش ما آن دو پرستو بودیم
که همه عمر سفر می کردیم
از بهاری به بهاری دیگر
آه ، اکنون دیریست
که فرو ریخته در من ، گویی ،
تیره آواری از ابر گران
چو می آمیزم ، با بوسهٔ تو
روی لبهایم ، می پندارم
می سپارد جان ، عطری گذران
آن چنان آلوده ست
عشق غمناکم با بیم زوال
که همه زندگیم می لرزد
چون تو را می نگرم
مثل این است که از پنجره ای
تک درختم را ، سرشار از برگ ،
در تب زرد خزان می نگرم
مثل این است که تصویری را
روی جریان های مغشوش آب روان می نگرم
شب و روز
شب و روز
شب و روز
بگذار
که فراموش کنم .
تو چه هستی ، جز یک لحظه ، یک لحظه که چشمان مرا
می گشاید در
برهوت آگاهی ؟
بگذار
که فراموش کنم
جودی
خدا کند روزی بیاید که آزاده باشیم و آزادانه برای هر که می خواهیم و هر چه می خواهیم بخوانیم و بنویسیم .
یاضف فضایوف
براستی این موجود کیست از کجا به جان ما افتاده . از تفکر کدام فراماسونر تراوش کرده است . این تلنگر زمانی شروع شد که:
من چند وقتی است که با مترو و اتوبوس طی طریق می کنم . در این مسافرتهای کوتاه داخل شهر خیلی چیزهای عجیب و غریب را می بینم که شروع به یاداشت آنها می کنم .
از هدیه دادن من کارتها توسط دختران به پسرها و بلعکس بگیر تا نوشته زیر:
.روزی بعد از اتمام کار سوار مترو شدم فردی کیسه ای دردست و مقداری توری هم همراه داشت با عجله وارد سکو شده وارد واگن شد وآمد کنارم نشت من معمولا در واگن آخر می نشینم و تا مقصد جدول روزنامه داخل مترو راحل می کنم اگر کسی قبل از من آن را حل نکرده باشد . کمی که گذشت بوی داخل کیسه بلند شد . کم کم اعتراض ها شروع شد و بالا گرفت . من سکوت کردم اطرافیان و بغل دستی من اعتراض کردند . هر کس جیزی می گفت یکی می گفت بی شعور آن دیگری می گفت قلعه گی یکی می گفت بیا برو بیرون کی تو را داخل راه داده و... همه فکر می کردنند بو از خود شخص است من بی اعتنا سرگرم جدول بودم آن شخص شریف متوجه من شد .
برای من عجیب بود چرا از کیسه صدا در نمی آید
او از من سوال کرد فلان ایستگاه چقدر مانده ؟ گفتم هنوز راه زیاد است همان ایستگاه من است او خوشحال و راحت شد . تفکراتی بسیار کردم از کجا آمد بکجا می رود
با خود گفتم بیچاره دفعه اولش است روستایی ساده
انگار خودم و آن دیگران از جای دیگر آمده ایم
به مقصد رسیدم هر دومان پیاده شده و از زیر گذر وارد ایسگاه اتوبوس شده تا از طریق دیگر طی مسیر کنم .
آو هم آمد داخل ایسگاه هوا سرد بود کلاه ترکمنی را کشیدم روی گوشهایم
کنارم نشت اما حرفی نزد و شروع به باز کردن کیسه کرد . کنجکاو شدم و خیره به او نگاه می کردم به من نگاهی کرد و طناب سر کیسه را شل کرد و بعد از جیبش یک بطری کوچک اب در آورد و آنوقت فهمیدم چرا از کیسه صدا در نمی آید .
او دور منقار آن حیوانات را مانند ماسک بسته بود چند جوجه بوقلمون و چند جوجه مرغ با عشق به آنها مقداری آب داد و شروع به بستن دوباره منقارها شد
به او گفتم حاجی ولی داد همه را در آوردی ! خندید و گفت : از خود راضی های فکر می کنند از کجا آمده اند . آنها به چیزهایی اعتراض می کنند که خودشان از آنجا آمده اند . به چیزهایی اعتراض می کنند که صدا و بو دارد . همراه و هم صحبت شدن با او خیلی جالب بود هم صحبت کردنش و هم رفتارش با شخصیت بود و با سواد می نمود . گفتم حاجی کجا می روی گفت : ... اتوبوسم آمد و رفت . حیف بود از او درسی نگیرم. او درد دلش باز شد و کاغذی از جیبش بیرون آورد بروشوری بود از شهرداری داخل اتوبوسها به آن نوشته ها اعتراض داشت . از او پرسیدم حاجی چقدر سواد داری
نگاهی به من کرد اشک در چشمانش جمع شد خجالت کشیدم از سوالم .
دکترای علوم سیاسی از ... مشاور دکتر بازرگان و بنی صدر د ر امور سیاست خارجی
حاجی باز نشته شده ای ؟؟؟
باز نشته ام کرده اند وحرف را عوض کرد و گفت این یاضف فضایف داخل بروشوری خیلی جالب است
موجودی با اسم و رسم روسی و....و درس دادن به کودکان و شهروندان ما
و حالا منباید جوجه فروشی کنم به جرم ....
حواسم به نوشته های بروشور پرت شد اتوبوس او آمد خدا حافظی کرد و سوار شد و رفت
و من ماندم و هاج و واج و دنیایی سوال
ایا براستی این موجود یاضف فضایف همانی بود که او می گفت .....
نظر شما چیست
جودی
محرم امسال هم هستیم
اول مظلومها حسین(ع)
دوم مظلومها اهل بیت اسیر در شام

این هم یک جودی شیطون
درود دوستان گرامی
به پیشنهاد کمیته بین المللی نجات پاسارگاد روز 7 ابان ( 29 اکتبر ) روز کورش بزرگ نام گذاری شده .
این روز به مناسبت پایان تصرف امپراتوری بابل به دست ارتش ایران (اکتبر سال 539 پیش از میلاد) و پایان دوران ستمگری در جهان باستان برقرار شده است . 2544 سال پیش در همین ماه اعلامیه تاریخی کوروش بزرگ در زمینه حقوق افراد و ملل انتشار یافته بود که نخستین سنگ بنای یک دولت مشترک المنافع جهانی و هر سازمان فرا ملی بشمار می آید.
روز کورش بزرگ بر تمامی ایرانیان و جهانیان شاد باد
گوشه ای از فرمان کوروش کبیر در منشور کوروش
بگذارید هر کسی به آیین خویش باشد
زنان را گرامی بدارید
فرو دستان را دریابید
و هر کسی به تکلم قبیله ی خود سخن بگوید
آدمی تنها در مقام خویش به منزلت خواهد رسید.
گسستن زنجیرها آرزوی من است
رهایی بردگان و عزت بزرگان آرزوی من است
شکوه شب و حرمت خورشید را گرامی می دارم
پس تا هست
شب هایتان به شادی و
روزهایتان رازدار رهایی باد
این فرمان من است
این واژه، این وصیت من است
او که آدمی را از ماوای خویش براند
خود نیز از خواب خوش رانده خواهد شد.
تا هست
هوادار دانایی و تندرستی باشید
من چنین پنداشته
چنین گفته
چنین خواسته ام.
جودی این روز خجسته را به دوستان بخصوص سردار پیر سلومد خجسته باد
می گوید

زنده باد آزادی
یک سئوال کوچک
اگر پیش گویی های آقای نوستر اداموس درست باشد و سال
2012 آخر زمان باشد
و به شما بگویند حق بردن سه چیز به دنیای دیگر را دارید
آن سه چیز از نگاه شما کدام است .؟
...
...
...
جودی :اسبم و سگم و لب تابم
پارسا: یک دست لباس .پیترم و لب تاب
و جواب شما

زندگینامه امام علی بن موسی الرضا (علیه السلام)
مقدمه:
امام علی بن موسیالرضا (علیه السلام) هشتمین امام شیعیان از سلاله پاک رسول خدا و هشتمین جانشین پیامبر مکرم اسلام میباشند.
ایشان در سن 35 سالگی عهدهدار مسئولیت امامت و رهبری شیعیان گردیدند و حیات ایشان مقارن بود با خلافت خلفای عباسی که سختیها و رنج بسیاری را بر امام رواداشتند و سر انجام مأمون عباسی ایشان را در سن 55 سالگی به شهادت رساند. در این نوشته به طور خلاصه، بعضی از ابعاد زندگانی آن حضرت را بررسی مینماییم.
از باز نشدن عکسها از دوستان معذرت می خواهم
علت را بر طرف و دوباره چاپ خواهم کرد./
مشکل از اسکن عکسها بوده
به نام خدا
یادی از شهدا
یادی از همسنگران
یادی از گذشته
یادواره شهدای روستای مزاربهانه ای بود تا باز دست به قلم شده وچون وعده داده بودم که عکسهای از شهیدان عزیز و همسنگرانشان آماده نمایم
این عکسها بسیار قدیمی و از طریق دوستان و دیگر اقوام به دستم رسید
و خالی از لطف نیست نگاهی بر گذشته داشته باشیم که چه بودیم چه شدیم و چه خواهیم شد
شهید مهدی زاده بدون شرح
شید سید احمد شوقی
همرزمان شید مهدی زاده (بقیه نفرات را شناسایی نماید)
یادی از شهید رفعتی در عروسی دختر علی خیری(بقیه نفرات را شناسایی نماید )
آقا سید علی و شهید سید احمد مرحوم حاج حسین شوقی
رزمنده عیسی رجبی
شهیدسیدمحمد شوقی-شهید سید احمد
مرحوم محمد عباسی از همرزمان شهید مهدی زاده
بادصبا
من در کنار کویرزاده شدم. . .
دراین سرزمین بسیارند بادهاِی که موجوداتی زنده اند. . .
بعضی آوره اند بعضی ساکنند... دل سختند...
دل نازکند...شوخند...عبوسند... بعضی بادها دست آموزند
بعضی وحشی..آدمیزاد خوب آنهارا می شناسندو به نام می خواند...
((نام من باد صبا است))
در آغاز بادی واحه نشین بودم
گلگشت می زدم در جاهایی که پدرانم زده بودند...
باپریشان کردن نخل ها خود راخنک می کردم و خرمای رسیده رامی تکاندم...
در برخی دهکده ها آدمیزاد تیزهوش برای پذیرایی باد؛ بادگیر ساخته بود.
من چون به یکی می رسیدم به درونش می شتافتم خود را خنک می کردم و باز می گشتم
گرنبار از رازهای خانه گیان...شادی ها و غمهاشان رااز ته دل حس می کردم...
و
چه سایه سنگینی بر زندگانی من افتا به دست برادرم(( باد دیو))
برادرم از من خیلی قوی تر بود و مرا می جزاند...
مدام می گفت:(بدبخت؛ باد محلی ؛نسیبم بی نفس ؛جریان هوا)...
می دانستم که میلی به جنگ ندارم و از این بی میلی شرمسار بودم...
((باد دیو)) اگر نبود؛ من خوشبخت بودم ؛
اما افسوس که بود
باد صبا آلبرت لا موریس 1970
گمشده :
سلام :
من یک دوست نویسنده و اینترنتی به نام (م-ی) داشتم و نام وبلاگ ایشان (((زندگی چون پیچک است )) نام داشت
نویسنده ای با ذوق و جوان دانشجو و ساکن قم وبلاگی سبز و از گروه سبز قباها وحامی میر حسین و ....
او نویسنده ای بود اهل دل ؛ سیاسی نویس و مهمان پر پا قرص و بلاگ دوستان به هر جا سری می زدی (م ی ) انجا بود. من و پارسا بسیار وبلاگ ایشان را می خواندیم.و خلاصه ....
ولی ....
ناگهان م ی از سرزمین وبلاگ نویسان محو شد وبلاگش دچار زلزله 10ریشتری و سونامی وحشتناکی قرار گرقت
قاب وبلاگ عوض
نوشته ها تغیر کرد
نوشته ها دیر به روز می شود
دیگر حرف دل نیست
وقتی سوالی از ایشان می پرسی جواب نمی دهد
وقتی جواب می دهد پرت و پلا جواب می دهد
واز همه مهمتر دیگر ایشان به کتابخانه مورد نظر من مراجعه نمی کند
و مواردی بسیار دیگر
و
و
نتیجه
نویسند وبلاگ دیگر((( مریم یوسفی))) نیست
حالا چند سوال
بنظر شما ایشان کجا هستند
1-از قم رفته اند و به ریش ما خندیده و مارا اسکول کرده
2-هزینه اینترنت انقدر زیاد شده که دیگرصرف نوشتن ندارد
3-هر دودست ایشان را شکسته اند تا ننویسد
4-ایا عطای سبز قبا بودن را به لقایش بخشیده
5- ایا ایشان عروس شده و وقت نوشتن ندارند
6- همرشان اصول گرا و ایشان را زندانی کرده تا چیزی ننویسد
7- عروس نشده ولی به دلایلی نمیتواند بنویسد
8-از دانشگاه اخراج و نوشتن را برای ایشان ممنوع کرده اند
9-یا او به سرنوشت خیلی ها از معترضها دوچارشده
10-ایا او سرخورده شده
12-آیا زنده است
١٣-ایا از عوامل نفوذی برای پیدا کردن سبز قبا ها بوده
امید وارم که زنده باشد و باز برای ما با همان شور و اشتیاق بنویسد به قول مریم یوسفی
(((((( جودی مردی برای تمام وبلاگ ها )))))
برای جناب سلومد
بشنو از مخمل چون حکایت می کند
و زین زمونه شکایت می کند
جالب است که
در تصاویر حکاکی شده بر سنگهای تخت جمشید و پرسپولیس هیچکس خشمگین و ناراحت نیست ؛ هیچکس سوار بر اسب نیست هیچکس را در حال تعظیم نمی بینی؛ برده داری مرسوم نیست در بین این همه پیکر تراشیده شده حتی یک تصویر برهنه نیست
و هیچ کس....
یادمان باشد چه بودیم و چه شدیم
مشتی عرب ملخ خور با ما چه کردنند
این نتیجه بی لیاقتی فرزندان ترسوی شماها بوده
جالب است که تازگی عرب هاباز تهدید کرده اند
عید بر شما مبارک
و
((خر گوشی باشید))
چایخانه و قهوه خانه مخمل آباد .... مخمل آباد
سلام دوستان جودی و دوستدار دیارمجازی مخمل آباد
از اینکه کمی دیر به دوستان سر می زنم مرا به نرمی قلبهایتان ببخشید و بازهم یاداور این مثل مخمل آباد می شوم
( (بخشش مانند خوردن یک بستنی راحت و لذیز است ))
معمولا قهوه خانه و چایخانه محل خوردن چای یا قهموه و... و پاتوق و پر از دود قلیان و تنباکو است ولی در چایخانه مجازی مخمل آباد کمی با بقیه فرق دارد پس ...
1. یک سوسک حمام میتواند 9 روز بدون سر زندگی کند تا اینکه از گرسنگی بمیرد
2. یک کوروکودیل نمیتواند زبانش را بیرون در بیاورد.
3. حلزون میتواند 3 سال بخوابد.
4. به طور میانگین مردم از عنکبوت و سوسک و موش بیشتر میترسند(بخصوص خانمها ) تا از مرگ!
5. اگر جمعیت چین به شکل یک صف از مقابل شما راه بروند، این صف به خاطر سرعت تولید مثل هیچوقت تمام نخواهد شد.
6. خطوط هوایی آمریکا با کم کردن فقط یک زیتون از سالاد هر مسافر در سال 1987 توانست 40000$ صرفهجویی کند.
7. ملت آمریکا بطور میانگین روزانه 73000 متر مربع پیتزا میخورند.
8. بچهها بدون کشکک زانو متولد میشوند. کشککها در سن 2 تا 6 سالگی ظاهر میشوند.
9. پروانهها با پاهایشان میچشند.
10. گربهها میتوانند بیش از یکصد صدا با حنجره خود تولید کنند در حالیکه سگها کمتر از 10 تا!
11. ادرار گربه زیر نور سیاه میدرخشد.
12. تعداد چینیهایی که انگلیسی بلدند، از تعداد آمریکاییهایی که انگلیسی بلدند، بیشتر است!!
13. دوئل کردن در پاراگوئه آزاد است به شرطی که طرفین خون خود را بر گردن بگیرند.
14. فیلها تنها حیواناتی هستند که نمیتوانند بپرند.
15. هر بار که یک تمبر را میلیسید 10/1 کالری و کوبیدن سر به دیوار 150 کالری انرژی مصرف میکنید
16. فورییه 1865 تنها زمانی بود که ماه کامل نشد.
17. کوتاهترین جمله کامل در زبان انگلیسی I am است.
18. اگر عروسک باربی را زنده تصور کنید سایزش 33-23-39 و قدش 2 متر و 15 سانتیمتر خواهد بود با گردنی 2 برابر بلندتر از یک انسان نرمال.
19. تمام خرسهای قطبی، چپ دست هستند.
20. اگر یک ماهی قرمز را در یک اتاق تاریک قرار دهید، کم کم رنگش سفید میشود.
21. اگر به صورت مداوم 8 سال و 7 ماه و 6 روز فریاد بزنید، انرژی صوتی لازم برای گرم کردن یک فنجان قهوه را تولید کردهاید.
22. در مصر باستان افراد روحانی تمام موهای بدن خود را میکندند حتی ابروها و موژهها.
چند سوال ؟
1-)ماچند روز بدون حمام زنده می مانیم ؟
2-ایا درنیامدن زبان کروکدیل از ترس است ما چه طور ؟
3-ما چند سال است که خرگوشوار خوابیم ؟
4-آیا چون تمام مردان از زنانشان میترسند پس از سوسک کمترند ؟
5-آیا چینی ها در همان صف همه کار منجمله زایمان انجام می دهند ؟
6-هدفمند کردن... مردم چه سودی سرشاری برای ما خواهد آورد؟!!
7- کوتاترین جمله فارسی چیست؟
8 - اگر عروسکهای دارا و سارااگر زنده می شدند چند برابر ما بودند؟
9- چپ دست بودن چه حالی داره
10- ایا موارد ماه و یارانه ها و مصروپروانه ها سر به دیوار کوبیدن و لیسیدن و فریاد ممنوع الورود است ؟
به نام خدا
موضوع: مسجد
نویسند و محقق: پارسا
مسجد نا می است برای محل انجام فریضه نماز و به علت اهمیت نماز در دین اسلام بعنو ان ستون دین و تاکید زیاد بزرگان دین به خواندن نماز به جماعت از اهمین خواصی برای ما مسلمانان خوردار است .
از مشخصات مساجد معولامی توان به ساختمانهای بزرگ و در بعضی از موارد زیبا و دارای مناره های بلند
و فرشهای زیبا که در همه محلهای ایران و بخصوص شهر مقدس مشهد وجود دارد اشاره کرد .
از قدیم از مساجد بعنوان سنگر های دین مبین اسلام یاد شده و حضوردر مساجد همیشه شور و اشتیاق خواصی برای اهل نماز بوجود می آورده است .
مسجد بعنوان خانه خدا برای ما مسلمانان مکان بسیار متبرکی می باشد.
نوع استفاده از مساجد شاید در ظاهر از قدیم تا کنون فرق کرده باشد و در اصل موضوع هیچ تغییری نکرده و همیشه بعنوان یک مکان خواص برای ما مقدس بوده است .
من بعنوان یک مقاله دانش آموزی می خواهم از مسجدی برایتان بگویم که این مسجد نه ساختمان زیبا دارد نه مناره بلند دارد نه فرشهای زیبا ولی شور خواندن نماز جماعت در هنگام اذان بسیار زیبا است.
مسجدی که با همت چند نفر از کسبه و اهالی بازار بعنوان مسجدی سیار و نمازخانه ای زیبا بوجود آمده است.
من بعنوان موذن و مکبر این نماز خانه و آشنایی که با این نماز خانه از نزدیک دارم می توانم شما را از راه دور به این مسجد برده و با آن مکان مقدس آشنا کنم
مکان ضلع جنوبی بازار امام رضا)ع) بازار دوم
از پله ها که به سمت بالا قدم بر می دارید در طبقه دوم به محیطی به ابعاد 5 متر در 20 متر می رسید
تابلویی توجه شما را جلب خواهد کرد :
(( نماز خانه بازار دوم ))
مکان که کسبه بازار آن را بعنوان مکانی مقدس قبول دارند و حتی از ریختن آب در آن مکان پرهیز می کنند
سر درب بالای این مکان با نوشته ها و تابلو هایی زیبا آراسته شده .که دعا فرج و نماز غفیله و سلام بر آقا امام رضا(ع) بر آن نوشته شده در بالای دیوار روبرو ی بلند گو و در دیوار سمت راست آن تابلوی اطلاعات نصب شده و زیر این تابلو محل گذاردن مهرها می باشد . کنار نردههای چوبی حفاظ بازار محل زدن میکروفن است که بصورت سیار می باشد
بانگ قران که از بلند گوهای بازار پخش می شود شور نماز گزاران شروع می شود . پرسنل مسئول نماز خانه شروع به پهن کردن فرشها می کنند. پرده ای زیبا جلو نماز گذاران نصب و سجاده آقای روحانی و امام جماعت و سجاده دیگر نمازگذاران که بصورت یک نوار سبز رنگ صف به صف و بسیار مرتب پهن می شود
نماز گذاران یکی یکی بعد از پخش شدن اذان از بلند گو وارد نماز خانه شده و منتظر گفتن اذان توسط موذن نماز خانه می شوند که در ایام تعطیلات وروزهای خواص این کار را من انجام می دهم
نماز آغاز و مکبر نماز را همراهی می کند واتمام نماز با سلام وصلوات بر آقا امام زمان و آقا امام رضا به اتمام می رسد و از کارهای خاص این نماز خانه چند مطلب برایتان می نویسم مابین دو نماز معمولا احکام گفته
می شود بعد از اتمام نماز در شبعای جمعه خرما و در شبهای عید شیرینی تقسیم می شود . کسبه بازار و دیگر دوستان با ایجاد یک خیریه هم کمکی به کودکان یتیم می کنند و صندق خیریه این موسسه حدود 200 نفر عضو دارد . در این مکان همیشه از کسانی که باعث رونق این مکان شده اند و حالا روحشان پیش خداست یادی می شود
پس از اتمام نماز فرشها و سجاده ها و پرده نماز خانه جمع و در صندقی بزرگ نگهداری می شود تا نماز بعد
در ایجا باید از پدرم وحاج آقای حسینی امام جمعات ظهر و حاج آقای منتظمی امام جمعات شب که من را در نوشتن این مقاله یاری دادند تشکر کنم
پارسا
دانش آموز سال چهارم2 دبستان
نارسیس یا نرگس
جوان زیبایی بودکه لذتهای عشق راحقیرمیشمرد
نارسیس پسرزیبای خدای ((سفیز))خدای رودخانه والهه ای بنام ((ری ُ په))است به هنگام زادن او/پدرومادرش آینده اورااز((تیرزیاس ))جویاشدندواوجواب دادکه کودک عمرزیادی خواهدکرداگربه خودنگاه نکند چون نارسیس به سن رشد رسید محبوب ومعشوق عده کثیری ازدختران زیبا رووچندین الهه گردید .منتهی اوبه این خواسته ها وآرزوها توجهی نداشت .عاقبت اکو الهه یونان سخت دچار عشق اوشد ولی این الهه هم مانند دیگران موردبی اعتنایی قرارگرفت (ااکو)ازشدت نومیدی منزوری گشت وبه حدی ضعیف وناتوان شدکه ازاوجز ناله حزینی باقی نماند آنان که موردتحقیر وبی اعتنایی نارسیس قرارگرفته بودنند .تنبیه اوراازخدایان خواستارشدند .((نمیس ))ربه النوع انتقام الهی که گاهی جنایات راتنبیه میکرد وهرفردی که نظام دنیا را برهم میزد وتعادل جهانی رابه مخاطره می افکند ،اوبرای صیانت جهان این قبیل افراد را مورد موُاخذه وتقاص خدایان قرارمیداد /صدای تظلم عاشقان نارسیس راشنید ومقدمات راطوری فراهم کردکه نارسیس دریابد که دیگران از زیبایی اوچه میکشند .روزی بسیارگرم نارسیس دربازگشت ازشکارگاه /براثرکوفتگی وتشنگی به چشمه ای بس زلال رومی آورد تابنوشد وبیاساید هنگام نوشیدن آب / عکس چهره فریبای خویش را درآب صاف آیینه گون چشمه می بیند وبه زیبایی خود فریفته شده وعاشق خود میگردد .وبرای آغوش کشیدن وبوسیدن تصویر زیبای خود چندان خم شدکه درآب جهید اما جهیدن همان وغرق شدن ومردن همان / خدایان یونان به پاس زیبایی واین ناکامی /اورابه گلی به نام ((نارسیس ))یا((نرگس )) بدل نمودند که برلب آب روئیده وزیبایی خود رانظاره میکند وبه خود عشق می ورزد .البته در جای دیگر چیزی در مورد افتادن او در آب گفته نشده فقط گفته شده: نارسیس تشنه می شود و برای نوشیدن آب به کنار رود می رود. تصویر خود را در آب می بیند و از ترس اینکه مبادا خدشه ای به صورت انعکاس یافته ی او در آب ایجاد شود دست خود را درون آب نمی برد و سرانجام همانگونه که شیفته وار به تصویر خود می نگرد به تدریج از شدت تشنگی جان می سپرد و از محل مرگ او گل نرگس سر بر می آورد.
کمینگاه
گرمابه خا ن در بخارا 1000سال قبل
ستاره از اینکه تا کوی دهقانان راه پیموده بود خسته و دلتنگ بود و دلتنگی او بیشتر از این رو بود که در این گرمابه دور دست کسی را نمی شناخت و عزت و احترامی نمی دید. آما به حکم غریزه و عادت زنانه در آشنایی و صحبت باز شد . کم کم سر و صدا و قیل وقالها بالا گرفت.
ستاره بیشتر خاموش بود و با دقت کوش می داد . و گاهگاه نام کمینگاه را می شنید و به ناگاه خیلی سریع گرمابه خالی شد. وقتی با چند زن جوان از گرمابه خارج شد. می دید که قدمها تند تر از حد معمولی است از یکی از زنان پرسید : مردم را چه شده و کمینگاه چیست و چرا هر کسی از کمینگاه خود سخن می گوید ؟
-پس معلوم می شود اهل این شهر نیستی
-نه ازاهالی افشنه ایم و تازه ساکن بخارا شده ایم.
-حق داری چیزی ندانی . پس بیابه کمینگاه ما برویم تا او را بهتر ببینیم ولی کمی دیر شده.
- چه کسی را ببینیم
خنده بر لبان تمامی همراهان ستاره افتاد
-کمینگاه ما بهترین مکان برای دیدن اودر سر راه می باشد . بشتاب که دیر شد
- باید بدانی که هر کز به قد و قامت و رعنایی او ندیده ای نگاه کن هر کسی جایی کمین کرده تا او راببیند آن مرد بر بالای درخت آن دختر بر بالای درب سرا یش آن دیگری به بهانه اب آوردن منتظر او مانده. آن دیگری اسپند و عود دود می کند بازار را رها و چشم انتظار او هستند . ناگهان در بازار کتاب فروشان غلغله و غوغا و هلهله بر پا شد .
ستاره اما حیران به دلشوره افتاد . از اینرو با نگرانی پرسید؟
مگر چه شد ه؟ مگر امیر یا وزیر یا سرداری یا سپاهی از اینجا می گذرد ؟
- هان برگرد و نگاه کن ! آمد ... افسوس که به کمینگاه نرسیدیم تا او را از نزدیک ببینی
- اخر بگوید چه کسی آمده ؟ و چرا همه به آن طرف سرک می کشند ؟
مگر نمی بینی ؟ همه به آن جوان خوش پوش و خوش اندام چشم دوخته اند بیشتر مردم او را می شناسند بسیار دقیق و وقت شناس است روزانه یک بار بدین سو و یک بار به میدان ریگستان رفت و آمد دارد نامش حسین است و بسیار دانا و پر کار و درس خوانده و زبان آور و بی پروا است .
-ستاره خانم نگفتی در کدام کوی شهر زندگی می کنی
ستاره با صدای لرزان گفت : کوی مغان اول بازار زرگران
- همه برگشتند به ستاره خیره مانند و دیدند ستاره می لرزد و پرسیدند : تو در آن کوی زندگی می کنی چگونه است که او را نمی شناسی ؟
ستاره سر افراز قد و بالای آن جوان را نگاه می کرد که بسمت مسجد عتبی می رفت اشک در چشم گفت :
آری شناختم حالا شناختم ای کاش روزی هزار بار فدای جانش شوم .
زنان بخارا که عشق و شیفتگی ناگهانی همراه خود را می دیدند با دلسوزی و دلجویی گفتند : پس تو هم با یک نگاه اسیرو بی قرار و عاشق او شدی ؟ حق داری منقلب شوی و گریه کنی . در این شهر زنان و دخترکان زیادی هستند که در عشق او می سوزند و به یاد او اشک می ریزند ... آما تو از همه بی قرار تر شدی که با یک نگاه دل از دست داده ای حالا ببین حال مارا ؟
ستاره همچنان که به دنبال حسین می رفت گفت : آری من سالهاست اسیر و درمانده او هستم . از روزی که بدنیا آمده و چرا غ دلم را روشن کرده ... آری هیچکس مانند من اسیر و بی قرار او نیست ...
می دانید چرا ؟ چون من مادر او هستم و دیوانه وار او را دوست دارم و همواره در کمین او هستم .
او کسی نبوده بجز از
شیخ الرئیس شرف الملک حجت الحق ابو علی حسین بن عبدالله بن سینا
برگرفته از کتاب مرد هزار ساله
مخملGRM
سلام دوستان
از شما به علت دیر شدن این مطلب معذرت می خواهم و از نظرات گرمتان خوشحال شدم با تشکر
سریعتر از سایه
نام این شخص یعنی )جو بیلی د کید )
jo bele dked
برای بسیار ی از مردم قرن 19 یاداور مرگ بوده و شجاعترین مردم آن زمان از روبرو شدن با این بچه شرور حزر می کرده اند و اگر شما در قرن 19 و در غرب وحشی زندگی می کردید احتمالا از ترس در حال لرزیدن بودید و حتما می گفتید (( خدا به ما رحم کند )) شجاع ترین نفرات هم از این شخص هراس داشتند. , معروفترین هفت تیر کش غرب وحشی چیره دست ترین هفت تیر کش روز گار خود مردی که رحم نمی دانست چیست
می گونید او فرزند یکی از ثروتمندترین و بزرگترین ملاکین تگزاس بوده ولی مادر او مشخص نیست . شبی که این کودک متولد شد مادر نامعلوم او با یک نامه او را کنار درب ورودی خانه این ملاک گذاشته ملاک از ترس کودک را در بیابان رها کرده تا بمیر د . این کار یک کار عادی آن زمان بوده. از بد روزگار این کودک زنده ماند و در همان شهر بزرگ شده
اونزد یک جایزه بگیر همیشه مست بزرگ شد
شرارتهای او تا سن هفت سالگی امان مردم را بریده بود
او در 5 سالگی هفت تیر کشی را از مردهمیشه مست آموخته .
در 7 سالگی شبها به بار می رفت در یکی از همین شبها دختری جوان را تازه برای استفاده مردهای به بار آورده بودنند قیمت برای او از یک دلار شروع شد
3دلار 4 لار 5 دلار کسی نبود 5 دلار
ناگهان فرزند شرور شهر یعنی (جو ) بانگ برآورد 10 دلار
همه به سمت صدا برگشتند
خنده تمام سالن را پر کرد و در بار کسی نبود که قهقه نزند
یکی از مردان شرور شهر که پیشکار ملاک بزرگ بود آمد جلو با لگد به زیر شکم جو زد و آورا از بار بیرون انداخت
یکی دیگر از مردان حاضر در بار دلش به حال کودک سوخت و سطل آب اسب جلو سالن بار را روی جو ریخت تا به هوش آمد
جو به داخل بار آ باز گشت و با صدای بلند فریاد زد : (((هی تو))
مرد پیشکار برگشت و جلو خود کودکی دید که یک هفت تیر بدست و بطرف او نشانه رفته تا بخودش آمد که صدای گلوله و بوی باروت در فضا پیچید و مغزش در سالن بار پخش شده سکوت تمام سالن را گرفته بود جو بطرف مرد آمد و یک گلوله دیگر هم به جسد مرد شلیک کرد
و گفت: گفتم 10 دلار
آن شب آن زن جوان با 10 دلار نصیب همیشگی این کودک شد
و در 7 سالگی اولین قتل خود را مرتکب شد
فردای آن روز در دادگاه( جو) بعلت دفاع از خود تبرئه شد
شرور کوچک حالا اینقدر معروف شده بود که همه از ترس او را احترام می کردنند
جو تا زمان مرگش یعنی حدود 35 ساگی بیش از 180 نفر را گشته بود
می گویند تعداد 180 دکمه روی زین اسب جو به تعداد دفعات برنده شدن در دوئلها بوده
( مهر میز) پشت چکمه او هم از طلا بوده
تمامی این افراد را یا در حالت دفاع از خود یا در دوئل یا بعنوان جایزه بگیری از بین برده بود و خدا می داند چند نفر دیگر را کشته که آماری در دست نیست او هرچیز که می خواست بدست می آورد . زن پول معدن طلا معدن نقره و زمین و...
تعداد معادن طلای او بیش از 10 معدن است
فرزندان او انقدر زیاد هستند که تا امروز بیش 500 نفر آن شناخته شده اند
ثروت این شخص بعد از حدود 150 سال ان قدر هست که یک سازمان در ایالت تگزاز از آنها نگهداری می کند
می گویند با هر دودست از سایه اش سریعتر شلیک می کرده می گویند هفتیر کشی را پدرش به او یاد داده است و تنها کسی هم که توانست مردم زمانه خودش را از شر این جوان راحت کند همنین پدر بود .او روزی که فهمید جو همان کودک است تصمیم گرفت در یک دوئل او را از بین ببرد او می دانست که با حمله چند نفر یا چند هفت تیر کش نمی توان او را کشت
او دیده بود که در مسابقات دوئل شهر همزمان با چهار نفر دوئل کرده بود و هر چها نفر را گشته بود .او خود قهرمان سالهای دور بود
یک روز جو در وسط شهر تقاضای دوئل کرده بود و گفته بود دو پادشاه در یک اقیلم نگنجند
دوئل برای فردا ظهر ساعت 12 تعین شد . فردای آن روز همه در وسط شهر جمع بودنند
کدام شرور حاکم شهر می شود
دو رقیب چشم در چشم هم در مقابل هم (جو ) با غرور رو به رقیب گفت :
((هی پیر مرد به آخر خط رسیدی))
پیر مرد نیش خندی زد
فاصله 15 یارد
هفت تیر ها در غلاف آماده
دستها ی باز
1 دقیقه مانده به 12 ظهر
حاکم میدان فقط سکوت بود هر دو رقیب غرق در افکار خودشان که ناگهان صدایی از وسط جمعیت (( جو)) را متوجه خود کرد
((((( پسرم صدای تیک اول )))
(((صدای تیک اول ساعت )))
این صدای آشنا کیست
پسرم
افکارش را دوباره جمع کرد
افکارش مخدوش بود تیک آول دیگر چیست
این کیست که او را پسر خطاب کرد
ساعت 12
دست سریعش را بطرف هفت تیرش برد که گرمای چسمی داغ را در قلب خود احساس کرد
به جلو نگاه کرد گرگ پیر هفت تیر بدست در پشت دود باروت پیدا شد
(( آه چه سریع شلیک کرد ))
کلت دسته طلایی او از دستش افتاد و خودش هم به زمین افتاد
او می دید زنی میانسال به طرف او می دوید
صدای آشنا مربوط به این زن بود . حالا فهمید چرا با زور هم نتوانسته بود صاحب این زن شود (( آه مادر))
زن زانو زد و گرگ پیرهفت تیر به دست و اشک در چشم بالای سرش ایستاده
دیگر دیر شده بود
مردم خوشحال به هم تبریک می گفتند
بچه شرور شهر دیگر نیست
سکوت بر میدان حاکم بود تنها سه نفر مانند زن و گرگ پیر و جسد جو
جو را در مخفی گاه خودش در تگزاس به خاک سپردند ولی در طول این صد سال چندین مرتبه او را از قبر بیرون کشیده اند و بر او تیر شلیک کرده اند
جالب اینکه حالا در قرن 21 زندانیا ن غرب در آمریگا با خال کوبی نام
jo bele dked از انواع شکنجه و حتی صندلی الکتریسته در آمان هسنتند
و کسی از ترس جرات بی احترامی حتی به ناlم jo bele dked را ندارد
و نمایشگاهی در املاک شخصی او هست که وسایل شخصی او را نگهداری می کند . زین دکمه طلا و کلت دسته طلا و رووروری که با آن هفتیر کشی را آموخته بوده و خیلی چیزهای دیگر
بر گرفته از کتاب سریعتر از سایه و سریع و مرده
خیلی ها از اختراع خودشان در هنگام زنده بودنشان پشیمان شدنند یکی از آن انسانها
حتما samoel kolt (سامئل کلت ) بوده که اختراعش بازیچه دست کودکانی مانند جو شده به ماند کسانی که بوده اند و خواهند بود که نام سامئل کلت را به ننگ کشیده باشند
مخمل GRM
حالا دوستان بروید و تحقیق کنید که تیک اول ساعت چی بوده و کدام است
سال نو بر تمامی دوستان مبارک
انشاا... همگی خوب و سلامت باشید
ببری ببری باشید
پارسا و من برایتان سلامتی و سالی پر برکت و با شکوه را آرزوی داریم .
grm مخمل
آیا در مورد این شخص یعنی
jo bele dked
((جو بیلی د کید))
چیزی شنیده اید یا نه مطلب بعدی در مورد این شخص است
نظرات ()